تاریخ و ادبیات

زندگینامه سکینه بنت الحسین (ع)

مقدمه :

سکینه را در لغت : آرامش، آرامش و آهستگی، آرامش دل، آرام و آسایش و آهستگی، معنا کرده اند. و مصداق آن در قرآن «و فیه سکینهُ مِن ربِکُم» در اصطلاح عرفاً آنچه هنگام نزول غیب  در قلب ظاهر شود و آن نوری است که موجب تسکین و آرامش قلب است برای مشاهده کننده و موجب ا طمینان می شود و سکینه خود از مبانی عین الیقین است.(1)

«سکینه بنت الحسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام» اسم آن مخدره آمنه، آمینه،   ا مامه، ا میه و   امیمه دانسته اند و لقب وی سکینه می باشد که از طرف مادرش رباب بدان ملّقب بوده است. موافق نقل عبداله بن علی بن ابی طالب (ع) نام آن بانوی معظمه را از محمدبن سائب کلبی سئوال نمودند. گفت امیمه می باشد که از طرف مادرش به آن ملّقب بوده است. سکینه از پرده گیان خانواده رسالت و نسوان بزرگ اسلام و از اخلاق فاضله  آداب مرضیه وصفات حمیده و از وفور عقل و دانش و جود و کرم و بخشش در مقامی بس بلند و در فنون فصاحت و بلاغت و سخن سنجی از اساتید وقت و سّیده زنان عصر خود و اجل اکمل ایشان بود و خانه اش مرجع ادبا و فضلا و شعرا و موسیقیدانها و ارباب کمال بود، مشاهیر ا هل سخن اشعار و نتایج طبع خود را از نظر آن خاتون می گذرانده و شعرا به صله های فراوان نایل می گردیدند، و داوران به نظر داوری وی تسلیم و متقاعد می گشتند. (2)

حضرت سکینه(ع)

 بی بی زنها و عقیله قریش بوده با استواری خرد و اصابت رأی، گویند او افصح و اعلم بوده به زبان عرب و علم  و شعر و فضل و ادب (3) موسیقی شناس و هنرپرور و زیباروی و با سلیقه و در عین حال با ایمان و پرهیزکار و مشوق و ممدوح شاعران بزرگ زمان بود مانند، جریر، فرزدق، جمیل و کثیر .

 

سید مومن شبلنجی شافعی در نورالابصار گوید : «کانت سکینه رضی الله عنها من جمال والادب و الفصاحه بمنزلهّ عظیم و کان منزلها مألف الادباء و شعرا» سکینه رضی الله عنها در جمال و ادب و فصاحت و بلاغت در منزلتی عظیم بود و منزل او محل الفت وا نس ادباء و شعرا بود.

محمدحسن اعتماد السلطنه در کتاب خیرات حسان گوید : « حضرت سکینه سلام الله علیها از نسوان اسلام و پردگیان خاندان نبوت و پروردگان حجر عصمت است و اشتهار فضایل و مناقب آن افتخار آل ابی طالب ما بین مشرق و مغرب را گرفته ».

ابن قتیبه گوید : «ولها استیرة الجمیلته و الکرم الوافروالعقل التام» سکینه بانوئی پاکدامن، پوشیده زیباروی  بخشش فراوان و عقلی تمام داشت.

ابوالفرج اصفهانی در جای دیگر می گوید: سکینه(ع) در غریزه بلاغت و ملکه فصاحت نصیبی عظیم داشته، در سخن سنجی و شعر شناسی که آن را صناعت نقد شعر، گویند از اساتید زمانه بوده و چندین روایت به نظر رسیده که مشا هیر ا هل سخن وکبراء شعرای آن عصر نتایج طبع خود را به خا طر شریف آن حضرت عرضه می داشته اند و به انتقاد و داوری آن بزرگوار راضی می شدند.

ابن خلکان دروفیات الاعیان گوید :« سیکنه کا نت سّیده نساء عصرها و من اجمل النساء و ا ظرفین و احسن هن اخلاقاً » سیکنه سیده زمان عصر خود بود   در جمال و ظرافت طبع و حُسن خلق.

زبیربکار گوید : « کانت سکینه عفیفه سلیمته بزره من النساء... »سکینه از زنان پاکدامن بی عیب و با شکوه و زیبا بود.

 غیاث الدین خواند میر در کتاب حبیب السیر گوید: حضرت سکینه بنت الحسین (ع) به جمال ظاهری و کمال باطنی و حُسن خُلق وجودت طبع موصوف بود، بنابراین او را عقیله قریش می گفته اند.

 

الف : اصل و نسب سکینه (علیها السلام)

سکینه دختر حسین بن علی بن ابی طالب (ع) است. والده ماجده سکینه علیا مخدره رُباب بنت امرأ القیس بن عدی ابن القضاعی کلبی است که در عهد خلافت عُمر بشرف اسلام مشرّف شد او شخصی شریف و شجاع و دلیر و از مشایخ بنی کلیب بوده، از طرف خلیفه دوم با مارت گروهی از قضاعه شام منصوب گردید و او غیر از امرأالقیس شاعر و مشهور از ملوک عرب و صاحب قصیده معلقه می باشد، چرا که او کِندی و از شعرای جاهلین بوده ولی این امرأالقیس از مخضرمین است که هر دو دوره جاهلیت و اسلام را درک کرده است.

و سکینه(ع) خواهرعبداله معروف به علی اصغر است که در روز عاشورا در دامن پدرش هدف تیر دشمنان گردید.

رُباب همسر امام حسین (ع) محدث و متّوفی سال 62 هجری قمری نام مادرش میسور دخترعمر و فرزندانش سکینه و عبداله است، وی همراه امام حسین (ع) و سایر خانواده و تردیکان آن حضرت راهی کربلا شد و پس از آن واقعه جانگداز به عنوان اسیر همراه سایر بانوان و طفلان آل رسول الله (ص) به کوفه و شام برده شد، و پس از آن به مدینه بازگردانده شد، و در آنجا اقامت گزید. گرچه پس از اتمام عده اش افرادی از اشراف و بزرگان از او خواستگاری کردند. اما رُباب نپذیرفت و گفت : هرگز پس از فرزند رسول خدا (ص) همسری نمی گزینم، رُباب از بهترین و برترین زنان زمان خود بود، وی پس از تحمل آن همه مشقّت سفر، اسارت و خواری در کوفه و شام را تحمل کرد تا به مدینه بازگشت، در مدینه شب و روز در شهادت حسین (ع) گریه می کرد و در سوک آن حضرت شعر می سرود. کُلینی نیز خبر عزاداری رُباب را ذکر کرده است و از امام صادق (ع) نقل می کند که فرمود هنگامی که حسین (ع) شهید شد همسر کُلبی آن حضرت (رُباب دختر امرأالقیس) برایش سوگواری برپا کرد و گریست و زنان و خدمتگزاران او گریه کردند تا اشک چشمشان خشک شد.

 

علامه مامقانی او را در زمره زنان راوی نام برده می نویسد: «یعتمد علی غایه الاعتماد». عُمر رضا کحاله می گوید :رباب از شاعران عرب و از برترین و برگزیده ترین زنان زمان خود بود. رُباب در رثای همسر خود اشعارزیر را سروده است.

 

                     ان الذی کان نوراً یستضاِِء به                            به  کربــلاء قتیل غیرمــدفون   سب                           سبط النبی جزاک الله صالحة                          عنا  و جنبت خسران الموازین

                              قدکنتُ لی جبلاً صعبا الوذبه                            وکنت تصبحنا برلرحم وا لدین    من للت                             من للیتامی و من للسائلین ومن                          یغنی و یأوی الیه کل مسکین   

                   وا لله لا تبغی صهرا بصهرکم                               حتی أغیب بین الرمل و الطین

 

رُباب زیاده از یکسال بعد از شهادت امام حسین (ع) زنده نبود و در مدت یکسال برسرقبر آن حضرت به سوگواری و عبادت مشغول و بعد از آن به خانه منتقل شد و از آفتاب به سایه نرفت.

در ینابیع الموده است : که امرأالقیس را 3 دختر بوده یکی را حضرت امیرالمومنین (ع) تزویج فرمود و یکی را حضرت امام حسن (ع)و سومی را حضرت امام حسین (ع) و این زن همان است که حضرت سیدالشهداء در حق او و دخترش سکینه اشعار زیر را سروده است.

                       لعمرک ا ننی لاحّب داراً                       تکَوُن بهاء سکینه او رُباب                        ا                     اجمهما و ابذل جل ما لی                      و لیس لعاتب عندی عتاب

خانه ای را که سکینه و رُباب در آن باشند دوست می دارم.

و نیز بدان حضرت منسوب است که در حق آن دو مخدره فرموده است :

 کان اللیل موصول بلیل          اذا زارت سکینه و الرُباب

و علی الظاهر بیت زیر تتمه همان ابیات است، و مراد از آن بنوشته ا هل سخن و فضل آنکه چون رُباب و سکینه برای صله ارحام می رفتند اندک مفارقت ایشان موجب ضجرت خاطر مبارک حجته الله می گردید، لذا همین بیت را در معنی طول لیل (که در عالم تصور از لوازم اندوه و غم و افسردگی است) یعنی شب از کثرت طول (در اثر مفارقت) گویا که یک شب نیست بلکه چند شب متصل به یکدیگر است و اساتید فن شعر و علم و ادب، این کلمات بلاغت سمات را در بیان حق آن معنی، بسیار ستوده اند. دور نیست منظور آن بزرگوار این باشد که از کثرت غم، روز روشن نیز تیره و تار و مانند شب می شود و گویا که یک شب به شب متصل می گردد نه به روز. (6)

ب : ولادت سکینه ، شوهران و زندگی او :

سکینه در سال 49 هجری قمری در مدینه النبی متولد گردید و در سن 13-12 سالگی همراه مادر و پدربزرگوار خود عازم مکه و سپس راهی کربلا شد

ج : شوهران سکینه (ع)

بنابر اقوال مختلف مورخان در تواریخ، او همراه دیگران از حرم امام حسین (ع) به شام و سپس به مدینه باز گردانده می شود. در طول عمر 68 ساله خود بارها به حج و عمره مشرف گشته.

او از زنان مسلمانی است که در صدر اسلام در برابر محدودیتها مقاومت نشان داد پنج یا به قولی شش شوهر کرد و با بعضی از آنها نزاع کرد، به بعضی علاقه و عشقی آتشین داشت، یکی از آنها را به جرم خیانت ترد قاضی کشاند و از هیچکدام اطاعت تام و بی چون و چرا (که از اصول ازدواج اسلام سنتی محسوب می شود) نکرد.

در قراردادهای ازدواجش قید می کرد که نسبت به شوهرش اطاعت تام نخواهد داشت، بلکه آن طوریکه می خواهد خواهد زیست و نمی پذیرفت که شوهرش چند زن داشته باشد. او به مسائل اجتماعی و سیاسی و شعر علاقه زیادی داشت و شاعران را به خانه اش دعوت می کرد.... تاریخ نوسیان مجذوب شخصیت او شده و صفحات بسیار و برخی تمامی نوشته خود را به زندگی او اختصاص داده اند ...... او یکی از شوهران خود را واداشت تا در موقع عقد، حق نشوز، یعنی شورش علیه کنترل زناشوئی را که فقها را رنجاند امضاء کند. او خواستار داشتن حق نشوز شد و مانند زیبایی و هوش سرشارش به آن افتخار میکرد و به نقش اساسی و پویای زنان در فرهنگ عرب تاکید داشت. (7)

نخست همسر مصعب بن زبیربن عوام بود. بعد از آنکه وی بدست مختار کشته شد به زوجیت عبداله بن عثمان بن عبداله حکیم بن حزام بن خویلد در آمد، بعد از مرگ عبداله، زیدبن عثمان بن عفان او را به حباله نکاح در آورد، اما سلیمان بن عبدالملک اموی امر کرد او را طلاق گوید، مبادا سرنوشت شوی سوم نیز مانند دوشوی قبلی گردد.

خانه سکینه همیشه جایگاه رجال و ادباء و شعرا و موسیقیدانان بود که از صلات وافر او بهره مند می گشتند. علاوه بر مقام ادبی شخصاً بانویی با سلیقه بود، نوعی آرایش مو از اختراعات اوست که آرایش سُکَینی نام دارد. و در بین زنان عرب مشهور است. (8)

ابوالفرج اصفهانی در الاغانی گوید : «کانت سکینه احسن الناس شعراً و کانت تصفف جمعتها تصفیفاً لم یزاحُسن منه و کانت تلک الجمه تُسمی طره السکینه ....» حضرت سکینه را در شعر کسی به او پیشی نگرفت و هرگاه گیسوان خود را بطرز مخصوصی برهم می پیچید آن را طُره و جُمه سکینه می گفتند و چندان زیبا بود که نظیر آن را کسی ندیده بود، چون این معنی منحصر به آن محذره بود.

در خیرات حسان و دیگر توازیخ آمده است : شوهر اول سکینه (ع) عبداله بن حسن بود که گفته اند قبل از عروسی بدرجه رفیعه شهادت رسید، و امام حسن (ع) را دو عبداله بوده است. شوهر دوم، مصعب بن زبیر که به روایت سبط ابن جوزی و دیگران به  تزریج مصعب رضا نمی داد، چون مصعب سلطنت داشت کار برآن مخدره سخت افتاد و مصلحت  چنین شد، از مصعب دختری به اسم مادرش رُباب آورد که در جمال نظیر نداشت (فکانت تلبسها اللؤلؤ و تقول ما البسها ایاه الا لتفضحه)، یعنی مروارید براین دختر نپوشم چونکه جمال مروارید را خوار کند.

از سکینه نقل شده که : «دخلت علی مصعب بن زبیر و انا احسن من النار الموقده فی اللیله القرقر» یعنی بر مصعب بن زبیر داخل شدم، در حالیکه از آتش آنچنانکه در شب بسیار سرد برافروزند نیکوتر بودم. مهریه سکینه را از مصعب شش صد هزار درهم و بعضی تا یک میلیون درهم هم نوشته اند. پس از قتل مصعب عبدالملک مروان خواست تا سکینه را بهر خود کابین کند، سکینه قسم یادکرد که پس از قتل پسر زبیر هرگز این امر صورت نخواهد گرفت، مصعب بن زبیر جمال چهره و کمال بنیه ای داشت و ابن رقیات ضمن شعری درباره او گوید «مصعب شهاب خدا بود که ظلمت از چهره وی برخاسته بود».

سپس عبداله عثمان بن عبداله بن حکیم بن حزام بن خویلد آن محذ ره را کابین بست و از او پسری آورد که نام او را عثمان نهادند، کتب انساب فرزندی برای آن علیا مخدره ذکر نمی کنند معلوم می شود که آن دختر واین پسر هر دو در کودکی وفات یافته اند.

 

 

 تواریخ مختلف، شوهرانی را به شرح زیر  برای سیکنه (ع) نوشته اند .

1-     عبداله بن حسن بن علی بن ابی طالب (ع) که در کربلا شهید شد.

2-     عبداله بن مسلم عقیل.

3-     مصعب بن زبیر بن عوام که بدست مختار ثقفی در سال 72 هجری کشته شد.

4-     عبداله عثمان بن عبداله بن حکیم بن حزام بن خویلد.

5-     زیدبن عبداله عثمان.بن عفان

6-      عبداله بن عمرو بن عثمان بن عفان (ابوالدیباج).

 

کشته شدن مصعب بن زبیر

مصعب بن زبیر امیر عراق، مردی شجاع، زیباروی و جلیل القدر و مورد ستایش بود، وی سکینه دختر حسین (ع) و عایشه دختر طلحه را به همسری گرفت و آنها را در یک جا در خانه خود گرد آورده سکینه و عایشه هر دو از زنان محترم و ثروتمند و زیباروی بودند. گویند روزی عبدالملک بن مروان به ندمای خود گفت :

شجاع ترین مردم کیست؟ گفتند تویی، عبدالملک گفت، نه، شجاع ترین مردم هماناکسی است که توانسته سکینه دختر حسین (ع) و عایشه دختر طلحه را در یک جا در خانه خود گردآورد و مقصودش مصعب بن زبیر بود. (10)

 

د : بخشش های سکینه

در مشکوه الادب گوید : هرگاه حضرت علی بن الحسین زین العابدین (ع) به حج بیت الله مشرف می شدند سکینه (ع) پنجاه درهم حضور آن حضرت تقدیم می گردند، در خضائص فاطمیه گوید: که مصعب بین زبیر عایشه دختر طلحه را نکاح کرده بود او همیشه با سیکنه خاتون که هَوویش بود خُصومت داشت و هر سال بحج میرفته اند و در راه حج اتفاق مال کثیر می نمودند و منادی سیکنه او را می خواند.

          عایش یا ذات البغال الستینی    ان شئت تحجین کذا تحجین

ای عایشهء دختر طلحه ء که صاحب شصت قاطر هستی، اگر حج می کنی چنین حج کن، چون سفره سکینه  هنگام مسافرت به حج سفره ا ی بود که عا لی و دانی را توشه راه بود و پیر و جوان همه برخوردار می شدند، و از نوال او کامیاب و شاداب می شدند و کسی نبود از اهل مدینه که از او بهره مند نشود.

سبط ابن جوزی از سفیان ثوری نقل کرده : وقتی علی بن الحسین (ع) به قصد حج یا عمره از مدینه عازم مکه بودند حضرت سکینه سفره ای برای آن حضرت تهیه کرد که هزار درهم در آن خرج کرده بود و برای آن حضرت فرستاد و چون آن حضرت از حّره مدینه که سنگستانی است معروف بیرون شد آن سفره را بفقراء و مساکین تقسیم کرد.

در وقایع الایام گوید : سکینه بنت الحسین  (ع) را دیدم که از مناسک حج برمی جمره مشغول بود، همین که جمره بیفکند هفتمین سنگ از دستش بر زمین افتاد و آن خاتون بزرگوار انگشتر خویش را بجای جمره هفتم بیفکند.

 

ه : سکینه در واقعه کربلا و اسارت شام

از حضرت سیکنه (ع) نقل شده که فرمودند شب عاشورا، شب مهتابی بود و من در خیمه نشسته بودم، ناگاه از پشت خیمه صدای گریه شنیدم از خیمه بیرون آمدم در راه پا بر دامن خود نهادم و بر زمین افتادم چون برخاستم دیدم پدربزرگوارم نشسته و اصحابش دور او جمع شده اند و پدرم به ایشان می فرمود، «فردا همه ما در این سرزمین شهید خواهیم شد. من بیعت خود را از شما برداشتم از تاریکی شب استفاده کنید و هر کس مایل است راه خود پیش گیرد و از مهلکه بیرون رود....» پس سکینه فرمود: بخدا قسم که کلام آن حضرت تمام نشده بود که آن جماعت بی وفا که بطمع دنیا آمده بودند ده نفر، بیست نفر متفرق شدند و باقی نماند در خدمت پدرم مگر عده قلیلی. سهل بن سعد سا عدی از صحابه رسول خدا (صلی الله علیه واله) گوید :

که دختریرا بر شتر بدون محمل دیدم به نزد او شتافتم و گفتم کیستی؟ گفت: سکینه دختر حسینم، گفتم من سهل ساعدی از صحابه جدت رسول خدا هستم، اگر حاجتی داری بفرما تا فرمان پذیرم. فرمود اگر می توانی حامل  این سر مبارک را بگو تا این سر را از ما دورتر حمل کنند تا مردمان بنظاره آن سر مطهر بپردازند و کمتر حَرَم رسول خدا نظر اندازند، سهل گوید: حامل آن سر را گفتم در بهای حاجت من چهل دینار زر سرخ از من می گیری؟ گفت حاجت تو چیست؟ گفتم این سر مبارک را از پیش روی حرم لَختی دورتر حمل کن، این سخن از من پذیرفت و زر بگرفت و پیش تر شتافت تا به دروازه خیزران شهر شام در آمدند.

 

و: برخورد سیکنه با مخالفان

گفته اند : ابن مطَیر خالدبن عبدالملک بن حارث بن حکم هنگامی که امارات مدینه داشت. در روز جمعه بالای منبر سّب و شتم امیرالمومنین (ع) می نمود، این خبر به حضرت سکینه (ع) که بانوئی شجاع بود رسید هر جمعه می آمد و در مقابل ابن مطیر می ایستاد، هرگاه او حضرت امیر(ع) را سَب می کرد حضرت سکینه با کنیزان خود او را لعن می کردند و چون ابن مطیر به آن مخدره دست نداشت فرمان می کرد به ملازمان خود که کنیزان آن مخدره را آسیب برسانند و آنها را کتک زنند.

گویند، سکینه بر هشام وارد شد، شال او را از کمرش بازکرد و عمامه از سرش بَرکَند. هنگامی که مروان جّد سکینه علی (ع) را لعنت می کرد، سکینه مروان و پدر و جّد او را لعنت می نمود.

سکینه بانوئی شجاع و با هیبت و عظمت بود، کسی جرأت توهین به او را نداشت. آنگاه که با سخنان خود آبروی هشام را برد، وی قادر به پاسخگویی نبود. این حاکی از اقتدار و شهامت سکینه است.

در جایی دختر عثمان بن عمان به سیکنه گفت : من دختر شهیدم. سکینه سکوت کرد، ناگاه موذن گفت (اشهداًن محمدرسول الله) سکینه گفت این پدر من است یا تو؟ دختر عثمان گفت: دیگر فخر فروشی نخواهم کرد.

 

ز : زندگی اجتماعی سکینه(ع)

عبدالملک، معروف به غریض از مهشورترین مغنیان صدر اسلام و در ردیف، مَعبد و ابن مُحرز و ابن سُریج بود، او تربیت شده سکینه دختر امام حسین (ع) بود و هنر خود را نخستین بار در نوحه گری بر محمّد خنفیه عّم سکینه آشکار نمود.

ابن جامع گوید : جماعتی از مشایخ مکّه مرا روایت کردند که شنیده اند : سکینه دختر حسین (ع) شعری پیش ابن سُریج فرستاد و امر نمود روی آن آهنگی بسازد تا نوحه گرانی در ماتم ها آن را بخوانند، ا بن سُریج لحنی برای آن ساخت که از آوازهای مشهور است. شعر اینست :

یا اَرضُ و یَحک اکَرِمی امواتی     فَلَقَد طَفرِت بسادتی و حُماتی

ای زمین، وای بر تو!! مردگان مرا گرامی بدار، تو اکنون بر سروران من و حامیان من دست یافتی. ابن جامع و دیگران آورده اند: که سکینه یکی از غلامان خویش را که عبدالملک نام داشت ترد ابن سُریج فرستاد تا هنر نوحه گری بدو آموزد، ابن سُریج امر سکینه را پذیرا شد و مدتی دراز پیوسته به تعلیم عبدالملک پرداخت، عبدالملک در مرگ محمدبن حنفیه نوحه خوانی کرد و چنان نوحه گری کرد که کسی مانند آن نکرده بود، ابن سُریج که در این حال بیمار بود پس از بیماری سؤال کرد که چه کسی در مرگ محمّد نوحه گری کرده، گفتند که عبدالملک مملوک سکینه گفت آیا نوحه اش مورد پسند بود، گفتند آری و بعضی او را برتو مقدم شمردند، این سُریج قسم یاد کرد که دیگر نوحه گری نکند.

جمعی از اهل کوفه نزد سکینه (ع) رفتند و او را سلام و تسلی دادند، سکینه به آنها فرمود : خدا می داند که چقدر نسبت به شما خشمناکم. جَدَم، علی (ع) را شهید کردید، همسرم مصعب را به قتل رسانیدید، در کودکی مرا یتیم کردید و در بزرگی خانه نشینم ساختید، اینک با چه روئی به ملاقاتم آمده اید؟.

 

 

 

برخورد سکینه با هنرمندان و شعرا

نقل شده جمعی از بانوان مدینه در مجلس خود از شاعری و آداب دانی، خوش محضری و شیرین کلامی عُمربن ابی ربیعه سخت می گفتندو اشتیاق خود را به دیدن او ابراز می کردند. سکینه دختر امام حسین  فرمود من ترتیب این دیدار را خواهم داد. پس رسولی نزد عمر به مکه فرستاد و شبی را تعیین کرد تا در صُوَرِین (مزرعه ای تردیک عقیق در حومه مدینه) بیاید.

عمر این دعوت را پذیرفت و در موعد مقرّر به اتفاق غریض و جمعی از خادمان در صُوَرِین حاضر شدند. وی در آن شب تا صبح در شب نشینی بانوان قریش شعر خواند و حدیث گفت و چون صبح شد عازم بازگشت گردید.... و به میزبانان گفت: به خدا سوگند سخت نیازمند زیارت قبر رسول الله و گزاردن نماز در مسجد او هستم. سپس در مکه غریض را دید و گفت به یاد شب صُوَرِین شعری ساخته ام می خواهم آن را برای سکینه ببری، غریض امر او را اطاعت کرد و شعر او را به مدینه نزد سکینه بُرد، سپس شعررا برای سکینه انشاد کرد و آهنگی و آوازی برروی آن گذاشت. بعد از آن سکینه به دنبال بانوانی که  در آن شب در صُوَرِین بودند فرستاد و همه را جمع کرد. غریض آن آواز را با ابیات ابن ربیعه اجراء کرد. سکینه هر دو را پسندید و گفت ای نُباته (11) برای هر بیت که خواند هزار درهم به او جایزه بده و آن کنیزک چهارهزار درهم تسلیم غریض نموده سکینه فرمود: اگر عمر ابیات بیشتری بسازد ما هم عطای افزونتری به او می دهیم.

مغنیان عرب چهار تن بودند : سه تن، معبد، (12) ابن سُریج، (13) و غریض(14) در حجاز و حنین بن  بلوع حیری(15) در عراق، سه تن مغنی حجازی که آواز حنین را شنیده بودند از او دعوت کردند، تا به حجاز سفر کند، حنین این دعوت را پذیرفت و عازم حجاز گردید. وقتی به یک منزلی مدینه رسید یاران از ورود او مطلع شدند و هر سه به استقبال رفتند.

شهر مدینه روزی به آن ازدحام و شلوغی ندیده بود حُنین به اتفاق مستقبلین وارد شهر شد. در راه معبد تقاضا کرد همه به اتفاق به خانه او وارد شوند ولی ابن سُریج گفت: اگر تو هم شرف و مروتی هم سنگ بانو و سرور من سکینه دختر حسین  (ع) داشتی نزد تو می آمدیم. معبدگفت من هرگز در سطح آن بانوی بزرگوار نیستم پس هر چهار استاد رهسپار خانه سکینه شدند. آن بانوی گرامی نه تنها اجازه داد که همه مهمانش باشند بلکه اذن عام داد تا هر که از اهل مدینه بخواهد می تواند برای دیدن حنین و شنیدن صدای او به منزل وی بیاید. پس جمع کثیری به خانه سیده بنی هاشم شتافتند و اطاقها و صحن و بامها را پُر کردند. به فرمان سکینه سوری برپا شد و انواع غذاها برای مردم آماده گردید و همه خوردند و آشامیدند و سپس مردم از حنین تقاضا کردند آواز« هلابکیت » (16) را بخواند. او تواضع نمود و از سایر استادان خواست شروع کنند و ایشان گفتند: ما بر تو پیشی نمی گیریم و تا آواز تو را نشنویم آواز نمی خوانیم. پس حنین که بهترین صداها داشت، شروع بخواندن کرد. ازدحام بر روی بامها و رواقها هر لحظه بیشتر می شد، همه فشار می آوردند تا حنین را ببینند و آوازش را بشنوند اما بام خانه قدرت تحمل آن همه بار را نداشت. ناگاه رواق فرو ریخت و آوارآن و مردمان بیشماری که روی بام رواق بودند بر سر کسانی که در صحن و ایوان جمع بودند فرو ریخت. ولی از آن همه جمعیت فقط حنین بود که زیر آوار ماند و تلف شد. سایر مهمانان سالم ماندند و به خانه های خود رفتندو سکینه (ع) فرمود: «حنین شادی ما را مکرر و سرور ما را به اندوه مبدل کرد، مدتی دراز در انتظار او بودیم، اما مثل اینکه او را بسوی مرگ فرا می خواندیم».

آورده اند که سکینه دختر حسین (ع) با زیدین عثمان ازدواج کرد او روزی با سکینه جدال پیدا کرد و از خانه قهر کرده به یکی از املاک خود رفت. اشعب(17) آورده است: که سکینه مرا احضار کرد و گفت: پسر عثمان از خانه با حالت قهر بیرون رفته، برو ببین چه می کند حالش را به من خبر بده. گفتم در این ساعت نمی توانم. گفت سی دینار به تو می دهم و آن مبلغ را به من داد، من همان شب به ملک زید رفتم و وارد خانه اش شدم. به او خبر دادند که اشعب است. مرا پیش خود خواند و از کرسی فرود آمد و گفت چه شده در این وقت پیش من آمدی، گفتم: سکینه مرا فرستاده حالت را بپرسم و بدانم آیا همانطور که او به یاد تو است تو هم در فکر او هستی؟ وقتی از کرسی به زیر آمدی و بر فرش نشستی دانستم که پاسخ او را دادی، سپس گفت برایم آوازی بخوان اگر به آنچه در قلب من است برسی این حُلّه را که در بردارم و به سیصددینار خریده ام به تو می دهم. من هم این آواز را برای او خواندم:

(چرا جان خود را مجبور به هجران کسی کنم که به من بدی نکرده و خواسته او از خواسته من دور نیست). وقتی این آواز را خواندم. زید گفت: تو همان آواز را خواندی که در قلب من است. این حُلّه را بگیر، من آنرا برداشتم و ترد سکینه آمدم، و قصه را برایش نقل کردم، گفت تو حالا می خواهی  حُلّه پسر عثمان را بپوشی؟ نه بخدا این کار شایسته و ممکن نیست. گفتم، آن را به من بخشیده است. فرمود می خرم، پس سیصددینار به من داد و من حُلّه را به او سپردم.

نقل کرده اند که پنج نفر از شاعران( فرزدق، جریر، کثیرعزه، نصیب و جمیل) از سکینه اذن حضور طلبیدند. سکینه کنیزکی را که ادب آموخته بود مأمور کرد تا اشعار آنها را به نزد او برد و آن کنیزک از پرده بیرون شد و اشعار را برای سکینه برد، سکینه اشعار را خواند و به چهارنفر آنها ایراد گرفت ولی بازهم دست از عطا و بخشش نکشید و به هر کدام هزاردینار هدیه کرد 0 او شعر نفر پنجم را پسندید و به او چهارهزار دینار عطا کرد.

ابوالقرج اصفهانی نقل می کند: راویان اشعار( جریر و کثیرعزّه و نصیب) انجمن شدند و هر یک اشعار صاحب خود را ستودند و به شعر دیگران فضیلت نهادند و بعد از مناقشات سخن برآن« نهادند که داوری به حضرت سکینه برند، چه او افصع و اعلم ناس است در زبان عرب و علم و ادب. پس همگان به محضر سکینه آمدند و بار طلبیدند، کنیزکی بیرون شد و اشعار را به نزد سیکنه برد، سکینه پس از قرائت اشعار و اشکالات و ایرادات زیادی به آنها هیچ یک از اشعار را نپسندید و هیچ صله و جایزه ای به آنها نداد.

نقل کرده اند که فرزدق شاعر معروف عرب پس از زیارت مکه به مدینه آمد و به در خانه سکینه رفت و در مکانی که شعرا می نشستندنشست و اشعارخود را بر آن بانو ارائه کرد، هر روز اشعار او از نظر سکینه مردود شناخته شد، سپس فرزدق عرض کرد: ای دختر رسول خدا مرا بر شما حقی عظیم است، بیابانها پیموده ام و از مکه به حضرت تو آمده ام آیا پاداش این است که مرا دروغ زن خوانی؟ اکنون کار بر من سخت افتاده به زحمت و صعوبت روز بشب می برم و از مدینه بیرون نمی روم تا در این سختی جان سپارم. حضرت سکینه بخندید و آغاز ملاطفت فرمود و کنیزکی به او عطا نمود و گفت این کنیزک را نیکو بدار، زیرا که من ترا بر خویش برگزیده ام.

 

ج: وفات سکینه

بنوشته ابن خلکان. وفات حضرت سکینه (ع) روز پنجشنبه 5 ربیع الاول سال 117 هجری در مدینه وقوع یافته است.

نقل شده است که چون آن مخدره وفات کرد حرکت جنازه اش به تأخیر افتاد به جهت آنکه خالدبن عبدالملک «حاکم مدینه» گفته بود حرکت ندهید جنازه را تا من بیایم، چون دیر آمد سی دینار بهای کافور دادند و بربدن مبارکش نثار کردند، و ابوالفرج اصفهانی گفته که حرکت جنازه از شب تا صباح تأخیر افتاد و محمدبن عبداله نفس زکیهّ چهارصد دینارـ عطاری را داد که عطر وعود بخریدند و در پیرامون سریر سکینه مجمرها بگذاشتند تا صبح برآمد، بالجمله چون صبح شدخا لدبن عبدالملک کسی فرستاد و رخصت داد که بر وی نماز گذارید و بخاکش بسپارید، سپس شیبته بن نطّاح برآن حضرت نماز کرد و در قبرستان بقیع بخاک سپرده شد. سکینه در این زمان 68 سال داشت.

                                                                                                      تألیف 

  فضل اله خلیلی  نجف آبادی– اسفند 1387

 

 

منابع و مأخذ : مطالب با مراجعه به منابع زیر با اندکی تصرف تهیه شده.

1- فرهنگ دهخدا بنقل از اعلام النساء و ریحانة االادب و سایر مأخذ– حرف س.

2- منتهی الآمال، حاج شیخ عبا س قمی ج 1 ص 560.

3- ترجمه الاغای ابوالفرج اصفهانی ج 1 مترجم دکترمشایخی فریدنی.

 4- ریاحین الشریعه شیخ ذبیح اله محلاتی ج 3.

5- بانوان عالمه و آثار آنها – معاونتت پژوهشی مرکز حوزه ها علمیه خواهران.

6- ریحانة الادب – میرزامحمدعلی مدرس ج 3 ص 48 – 50 بنقل از اعلام الوری.

7- زنان پرده نشین و نخبگان جوش پوش – ص 280 – فاطمه مرنیسی با اندکی تصرف.

8- الاغانی ج 1- ص 110 بنقل از وفیات الاعیان، الد المنثور و سایر تواریخ

9- مروج الذهب – مسعودی ج 2 – ص 111

10- تاریخ فخری – محمدبن علی بن طباطبا ص 166

11- نُباته کنیز سکینه

12- معبد بن وهب از موالی بنی مخزوم و اهل مدینه بود، در اوائل عمر شبانی و تجارت می کرد، لیکن بزودی نبوع او در موسیقی بر همه معلوم شد و سرآ مد

استاد خوانندگان و نوازندگان و آهنگ سازان عصر خود شد. و فاتش در سال 126 هجری اتفاق افتاد.(حواشی الاغانی)

13- عبیداله بن سُریج هنرمندی ایرانی الا صل از موالی قریش بود. در مکه متولد شد و در همان شهر درگذشت هنر موسیقی را در مکه از سعیدبنُ مسجع و در مدینه از عزهّ مَیلاَ بانوی ایرانی نژاد که نخستین آهنگ ساز و مولف موسیقی عرب بود فراگرفت، ابن سُریج از بنیان گذاران غنای عربی است و نواختن عود ایرانی را از پارسیان آموخت و بین اعراب رواج داد ا و در سال 98 در مکه در گذشت. (حواشی الاغانی)

14- غُریض : عبدالملک، مولی ا لعبلات از موالی و اصلاً بربری بود از بس زیبا روی و خوش آب ورنگ بود او را غُریض می گفتند که در لغت به معنی جوانه نخل است وی غلام سکینه دختر امام حسین (علیه السلام) بود،  آوازش دلنشین  بود . عود می زد و دف هم  می نواخت، ابتداء خیاطی می کرد، برای فراگرفتن موسیقی به خدمت ابن سُریج در آمد، وفاتش بسال 95 هجری در یمن اتفاق افتاد. (حواشی الاغانی)

15- حُنین بن بلوغ حیری : موسیقیدان بزرگ و شاعر و غزلسرا از مسیحیان حیره و ساکن نجف بود و در حیره تردیک مدائن پرورش یافته بود و شعر و موسیقی او تحت تأثیر هنرهای ایرانی و آداب شهرنشینی بوده.(حواشی الاغانی)

16-هلا بکیت:آواز مشهوری است با ا بیات عربی که مصرع اول آن اینست(چرا بر ایام جوانی که در حال رفتن است نمیگریی) (حواشی الاغانی)

17-اشعب:اشعب ابن جبیر مردی ظریف و ادیب و راوی حدیث و موسیقیدان و خوشخوان .وی از موالی و جزء بستگان عبد الله ابن زبیر بشمار میرفت(اعلام زرکلی1/333)

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 14:46  توسط فضل الله خلیلی نجف آبادی  |